ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

109

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

مىبخشيد . او كاملا آگاه بود كه تنها اسلام بوده كه او را بدين جايگاه رسانده و اعراب را به سروران امپراتورى وسيعى بدل كرده است . او همچون مردان قدرتمند ديگر در موفقيّتهاى شگفت‌انگيز خويش نشانه‌اى از لطف الهى را مىديد كه آن را مىتوانست فقط به اسلام نسبت دهد . عمر شايد گاهى مىخواسته كه قوانين اسلام را تغيير دهد ، همچون مسأله اعراب مسيحى تغلب ، امّا آن هنگام كه بين تعصب عربىاش و وفادارىاش به اسلام تعارضى پيش مىآمده ، بىدرنگ دومى را برمىگزيده است . داستانى حكايت مانند ، امّا شايد واقعى ، كه ازرقى نقل مىكند به خوبى اين امر را نشان مىدهد . هنگامى كه نافع بن عبد الحارث خزاعى ، والى عمر در مكه ، براى ملاقات او شهر را ترك كرد ، خليفه از او پرسيد چه كسى را به جاى خود گماشته است . عمر چون پاسخ شنيد كه نافع مولاى خود عبد الرحمن بن ابزى را به جاى خود گماشته خشمگين شد و او را سرزنش كرد كه : « تو بنده‌اى را بر خلق خدا گماشته‌اى . » امّا نافع پاسخ داد كه ابن ابزى را بهترين حافظ كتاب خدا و آگاهترين كس به احكام خدا يافتم . عمر آرام شد و حديثى از پيامبر را به خاطر آورد كه خداوند در اين دين گروهى را برمىآورد و گروهى ديگر را خوار مىسازد . « 1 » مورّخان جديد ، چه غربى و چه مسلمان ، نتوانسته‌اند از ستايش دومين خليفه محمد صلّى اللّه عليه و آله خوددارى ورزند و خلافت او را كاملترين تجسم آرمان خلافت دانسته‌اند . بويژه مسلمانان سنّى امروز غالبا اجراى اصل قرآنى شورا به دست او و تلاشهاى وى را براى نهادن بناى رهبرى جامعه بر پايهء شايستگى دينى و سبقت در خدمت به آرمان اسلام ، سرمشقى اساسى دانسته‌اند براى تجديد بناى خلافتى واقعا دموكراتيك يا حكومتهاى اسلامى ديگر . پژوهشگران غربى عموما فقط بر شخصيت قوى او تأكيد كرده‌اند كه وى با استفاده از آن موفق شد خواست خود را به جامعه اسلامى بقبولاند و توسط آن توانست سپاهيان عرب را در فتوحات گسترده‌شان پيش برد ، بىآنكه همچون حاكمان مستبد بعدى ، از زور و سركوب استفاده كند . تأثير عظيم او در شكل‌گيرى اسلام ،

--> ( 1 ) ازرقى ، اخبار مكه ، به اهتمام و وستنفلد در تواريخ شهر مكه ، ج 1 ، ليپزيك ، 1858 ، 380 ؛ تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 162 . عبد الرحمن بن ابزى ، غلام نافع بن عبد الحارث ، از راويان موثّق روايات پيامبر و نخستين خلفا شمرده مىشد . بعدها على عليه السّلام او را به امارت خراسان منصوب كرد ( ابن حجر ، تهذيب ، ج 6 ، ص 132 - 133 ) .